تازنده م بیادتم...

لمس دستانت

آرامش حضورت

وبودنت

خوابی بود

که هرشب

منو

ب خلسه میبره

وهرصبح باردارم

ازبغض پینه بسته درگلوم

...

تنهای تلخ...

من درهوای خاطرات باران خورده م

هرروز

تورا

نفس میکشم.

هرروز

...

تنهای تلخ...

/ 1 نظر / 15 بازدید
مفتار

دیرفهمیدم كه نباید ساده بود...ساده كه باشی زود حل میشی ومیرن سراغ مسءله بعدی ( این فریاد زیبات بود )